|
تقدیم به مادرم ؛خاکی ترین فرشته ی این عالم ؛ چه بگویم چگونه بگویم ؛ از آفتاب که وصفش با قلم نشاید و بر کاغذ نباید ؛ این دست های ناپاک گناه آلود چگونه بنویسند شرح بیداری های شبانه که بر مستی صد شراب آغشته بود ، و این زبان قاصر خاکی چگونه بگوید وصف شیرینی شهد جانت را که در تاریکی شب ها و روزگار با منش در میان گزاردی و بزرگترین درس ها را در آن نیمه شب ها دادی ، که بخواب فرشته ی پاک این زمین پلید آری بخواب دلبندم تا این زمین ناپاک دامنت را نیالوده ا ست ، ببند دلبندم این چشم های ملکوت دیده ات را و نیالودش بر رسوایی دیدار این زمین ؛ ولی افسوس و صد افسوس باز هم صد افسوس ای فرشته ی زمینی – مادر – من دنیا را از نگاه پاک تو دیدم و ... ماندم من مهربانی و محبت را در جلوه ی تو دیدم و ... ماندم و من شیرینی دنیا را با شهد جانت قیاسیدم و ... ماندم آه ... ولی مادر مرا ببخش چه قیاس ننگینی ، خورشید را با جانوران مردابی قیاس کردن ؛ در این روزگار تلخ و سیاه در ناتوانی دست ها و کلمات خاکی چگونه بگویم از خورشید چگونه بگویم از آفتاب فلق ؛ آری ... بهتر این است نگویم و نگویم ! تا دامان خورشید با ناپاکی کلمات ننگین زمینی نی آلودد ؛ آری ... بهتر ... این ... است ... !!! . الف – گـــــرداب + نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387 0:32 توسط الف - گرداب |
|