|
ای که صاحب دلی و قامت رعنا داری به تماشای تو محوم که تماشا داری سر زلفین تو جوینده جنّات گرفت خود از آن روضه رضوان چه تمنا داری جانفزا عطری از آن جنبش لبهات دمید بیگمان درنفست روح مسیحا داری خدعه مدعیان درتو اثر بخش نبود یا که با بی خردان عزم مدارا داری دیدگان چون قدح لعل به خونابه کشم چه توقع ز می ناب مصفّا داری هربت ار سهمی ازآن خیل تنعم دارد تو همان گنج پراکنده به یکجا داری جام عشرت به کف وچنگ نگیرم به بغل مگر اسباب طرب را تو مهیّا سازی آنچه گفتم همه نقشی ست به دیوار خیال زان جمالی که دریغش همه از ما داری شعر از : عبدالحسين غلاميفرد منبع : ساحل شعر
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 22:39 توسط مدیر انجمن شعر باران |
|