|
چشمانت درگشت و گذار می شود چشمانت مشغول شکار می شود چشمانت دود از سر کائنات بر می خیزد وقتی که خمار می شود چشمانت **** دعای امروزی! تنها شده ام ! بلیط کیشی بفرست دلتنگ تو ام قروقمیشی بفرست این نصفه شبی زغیب دیشی بفرست *** تهدید وخواهش *** تشخیص بد تمام گفته هايم بي اثر بود گمانم طفلكي از بيخ كر بود سخن از عشق مي گفتم ولي او حواسش كاملاً جاي دگر بود بلندش كردم و رفتيم در باغ در آن جا نيز در فكر تبر بود سپس يك شاخه گل دادم به دستش دلم بسيار دنبال خطر بود هوا هم كم كمك تاريك مي شد و شب انگار فكر دردسر بود و من ياسين (1) می خواندم به گوشش (همان كه سابقاً مخصوص خر بود!) پس از يك جستجو در عمق موضوع كه باب ميل من از هر نظر بود مشخص شد كه از بد شانسي ما ، طرف با عرض پوزش يك پسر (2) بود ! ............... پانوشت: 1ـ كنايه از ياسين به گوش خر خواندن است. 2ـ بخشيدن از شماست، آخه اين روزها تشخيص دادن پسر از دختر واقعاً دشواره! *** سياست تمام هستي ام را با خودش برد دلم در گوشه اي افتاد و پژمرد رياست از سياست بو گرفته من از اين واژه ها حالم به هم خورد! *** ديده اي ؟! چيزهايي را كه من با چشم خويش ، ديده ام در شهر ! آيا ديده اي ؟ زشت و زيبا هر كجا باشد، ولي زشت ها را گاه يك جا ديده اي؟! آدم مسوولِ خوش قولي بگو، اتفاقي اين طرف ها ديده اي؟ بر سر تقسيم بيت المال، گاه عده اي در حال دعوا ديده اي؟ در ميان سفره ي بي چاره ها جز كمي نان و مربا ديده اي؟ از خوشي مُرديم ! جداً مثل ما، ملتي را توي دنيا ديده اي؟! چيز خاصي از هنر در دختران جز دماغ رو به بالا ديده اي؟! (بيت قبلي از دهانم رفت در! شاعري بي ذوق چون ما ديده اي؟!) روي تك پوش پسرها چهره اي غير ليلا و شكيلا ديده اي؟! شيخ ما هم آش خورد و جاش نيز اشتهايي اين چنين را ديده اي؟! «كار هر بز نيست خرمن كوفتن» اين تويي«خالو» كه دنيا ديده اي؟! **** + نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387 22:18 توسط مدیر انجمن شعر باران |
|